کوینیتی

کوینیتی

روزنویس شماره ۱

  • 23:52 1405/3/5
  • Barsam

خوب... من هنوزم اینترنت ندارم مثل اینکه ۲٠٪ مردم کشور به اینترنت بین المللی دست یافتند و من جز اون ۸٠٪ هستم 🤠

شنیدم MahsaNG پرفورمنس خوبی داره و کانفیگ های خوبی پیدا میکنه. 

بنابراین، یکم تحقیق کردم دیدم همینطوره.

 ۷٠ بار سعی کردم MahsaNG رو نصب کنم ولی نتونستم هی ارور میده. یعنی چی که app isn't compatible؟؟؟؟ کجاش ناسازگاره آخهههه 😭

خلاصه هنوز هم تو این اینترنت ملی وایتلیست شده ناپایدار گیر افتادم و دلم بدجوری برای پینترست تنگ شده... 😭

 

 

امروز صبح که از خواب بیدار شدم، اولین کاری که کردم نه خوردن قهوه بود، نه چک کردنِ عطری که دیشب ساختم؛ دستم رفت سمت کتاب «بادام». برای بار هزارم. 

بله، برای بار هزارم. 

هر بار که شروعش می‌کنم، حس می‌کنم دارم با یان-جه توی یه اتاق تاریک می‌شینم و اون با همون نگاهِ بی‌تفاوتش بهم میگه: «دوباره اومدی؟ واقعاً سرگرمی دیگه‌ای نداری؟» و من خیلی ریلکس کتاب رو باز می‌کنم و میگم: «هیس، ساکت باش، بذار ببینم اونجایی که برای اولین بار حسِ درد رو تجربه می‌کنی چی میشد.»

اما داستان از جایی خنده‌دار میشه که یهو فاز هایپردراماتیک k drama برمیداره نویسنده رو 😂

یهو یان-جه وسطِ خیابون وایمیسته و من ناخودآگاه انتظار دارم یه موسیقیِ غمگینِ ویولن پخش بشه، بارون سیل‌آسا بباره (اونم فقط روی سرِ یان-جه)، و یهو یکی با لباس‌های رنگی‌رنگی و استایلِ نئو تردیشنال از اون سرِ خیابون بدو-بدو بیاد سمتش و جیغ بزنه: «اوپاااااا! چرا به من نگفتی که آمیگدالای مغزت کوچیکه؟!»

خیلی رومخه ولی خوب در کل کتاب قشنگیه دیگه :) 

این کتاب باعث شد حداقل یکم فرهنگ k drama رو درک کنم 🤠